باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

ماجرای کاسه آش و پیرزن همسایه

همسایه طبقه پایین ما یه خانم مسن که تنها زندگی میکنه و ما در طول روز به باران که به اقتضای سنش جست و خیزش زیاده یادآوری میکنیم که باران بدو بدو نکن صدا میره پایین و باید رعایت حال یه ادم که پیره و نیاز به استراحت داره رو بکینم و این یاد آوری جدیدا خیلی مختصر شده ( باران پیرزنه ) و وقتی میگیم باران حساب کار میاد دستش ، چند روز پیش آش رشته پخته بودیم به باران گفتم بیا برای همسایه پایینی آش ببریم و هم عذرخواهی مجددی بکنیم برای سر و صداهای ناخواسته وقتی در زدیم با کمال تعجب دیدم خانم جوانی در رو باز کرد بعد از تشکر از ما خواست تا منتظر باشیم که کاسه آش رو برگردونه باران با تعجب از من پرسید مامان چرا به این خانم میگی پیرزن و ...
30 بهمن 1392

باران این روزها

باران و جمعی از فرزندان خسته و خاکی در ارگ تاریخی روستای سریزد ادامه مطلب رنگین شده با نقاشی ها ی دخترم خانمی با تفکراتش ( دایره ها نشان دهنده تفکرات خانمست که گویا بنده خدا بد جوری هم فکرش مشغوله ) کاغذ خط دار بوده و خیلی بی کیفیت مجبور شدم اطرافشو پاک کنم تا نقاشی مشخص شه باب اسفنجی و کفگیر طلایی چند وقت پیش تلفنی مشغول صحبت بودم که باید یه کد پیگیری رو یاداشت میکردم از یکی از کاغذای نقاشی باران استفاده کردم (البته با اجازه اش) و با خط خوش کد پیگیری رو یاداشت کردم و باران بعدش لطف کرد و بنده رو در حال یاداشت کردن کد کشید ...
29 بهمن 1392
1